برای ورود به کانال تلگرام رمان فوریو کلیک کنید : Roman4u@
  • رمان عاشقانه
  • رمان طنز و کلکلی
  • رمان هیجانی
  • رمان اجتماعی

دانلود رمان عاشقانه

در قسمت زیر لینک تعدادی از بهترین رمان ها در ژانر عاشقانه قرار گرفته و با مراجعه به آرشیو رمان های عاشقانه می توانید به تمامی رمان ها در این موضوع دسترسی داشته باشید.

مشاهده آرشیو رمان های عاشقانه

دانلود رمان طنز و کلکلی

در قسمت زیر لینک تعدادی از بهترین رمان ها در ژانر طنز قرار گرفته و با مراجعه به آرشیو رمان های طنز می توانید به تمامی رمان ها در این موضوع دسترسی داشته باشید.

مشاهده رمان های طنز و کلکلی

دانلود رمان هیجانی

در قسمت زیر لینک تعدادی از بهترین رمان ها در ژانر هیجانی و پلیسی قرار گرفته و با مراجعه به آرشیو رمان های هیجانی می توانید به تمامی رمان ها در این موضوع دسترسی داشته باشید.

مشاهده رمان های هیجانی

دانلود رمان اجتماعی

در قسمت زیر لینک تعدادی از بهترین رمان ها در ژانر اجتماعی قرار گرفته و با مراجعه به آرشیو رمان های اجتماعی می توانید به تمامی رمان ها در این موضوع دسترسی داشته باشید.

مشاهده رمان های اجتماعی
برترین رمان های در حال تایپ انجمن

رمان هوای خاطراتم ابریست

خلاصه به قلم الناز چهارراهی
روزی خوشبختی را میان دست‌های آزادش یافت، و روزی رسید که آزاد پرکشید و تمام ایمان او را با خودش برد. مردی آمد و سایه‌سار امنش شد، ولی او باوری نداشت، عشقی نداشت تا تقدیمش کند. آیا باید می‌رفت یا دل می‌سپرد؟ جواب او قطعاً رفتن بود، ولی آیا مرد قصه‌اش تن می‌داد به سپردنش به دست باد؟
»

رمان آخرین کیفر

خلاصه به قلم مژگان رضایی راد

عاشقی که برای رسیدن به معشوق خطا می‌کند. زندگیش دست خوش اشتباهات بزرگ و کوچک می‌شود ، لجوجانه چشم می‌بندد بر خطا هایش. آنقدر در خواسته هایش غرق می شود که اشتباه از پس اشتباه زاده می شود. زمانی چشم‌ می گشاید که سایه شوم خطا بر زندگیش سنگینی می کند . نه راه پیش می‌گذارد و نه پس. و تقاص پس می‌دهد، آخرین کیفر...

»

رمان بوی گندم

خلاصه به قلم مهدیه.ت

وزگار میگذرد و در این تاریکی مطلق جهان، من گرفتار بی رحمی روزگار شده ام؛ پنج سال اشک می ریزم، پنج سال آن حادثه ی شوم هر شب کابوس خواب هایم است، پنج سال بدبختی کنج خانه ام کز کرده است و بعد از این سال ها تصمیم می گیرم کمی سخت شوم، کمی مردانه بجنگم،کمی از پس دنیا بر بیایم...به سراغ کارم می روم، تئاتر...حرفه ای که آن را می پرستم و در این میان سر و کله ی تماشاچی ای پیدا میشود که صفحه ی جدیدی از زندگی ام را ورق میزند و آن تماشاچی شاید خیلی هم غریبه نباشد...

»

رمان تسکین دردم باش

خلاصه به قلم مهناز مرادی

داستان برملا شدن رازهای سر به مهر... ... در دنیایی پر از نفرت و دشمنی، بذر عشق می روید و جان می بخشد به خاطرات خوشی که در ناخودآگاهِ دو روستا خاک می خوردند و دست های دو عاشق، از ورای تمامی کدورت ها به هم گره می خورند و محبت، از لابه لای انگشتانشان به روی تمامی خاک ها میچکد و خوشی ها نمایان می شوند و می درخشند.

»

رمان ، از یک نما زیبا به نام عشق هستی

نوشته نازی مهدوی کاربر رمان فوریو

New One Shot By Nazi Mahdavi Called Eshghe Hasti

رمان ، از یک نما زیبا به نام عشق هستی

رمان ، از یک نما یا به اصطلاح وان شات یعنی داستان از یک صحنه در واقع بهترین و زیباترین صحنه ها در این نوشته ها به نمایش در میاد و چکیده ای از رمان در قالب چند صفحه یا میشه گفت یه جور متن ‌کوتاه هدفدار بدون تغییر زمان و مکان

قسمتی از این نوشته :

هميشه دست ميگذاريم روى آدمهايى كه از فرسخ ها معلوم است كه آدمِ نماندن اند هميشه دست ميگذاريم روى آدمهايى كه

ما را برای خودمان نميخواهند....... ما نسلِ انتخاب هاى اشتباهيم...

 

به نام خداوند نون و قلم خداوند آزادی و عشق و غم

دستای لرزونم رو روی دستگیره در گذاشتم و آهسته و بی سرو صدا پایین کشیدم.

در رو باز کردم و بین درگاه ایستادم.

نگاهم رو دور اتاق چرخوندم،کوچکترین وسیله هم جابه جا نشده بود.

سر چرخوندم ونگاهم رو به مردی دوختم که کنار پنجره روی ویلچر نشسته بود و نگاهش رو به حیاط و درختان تنومد و سربه فلک کشیده، سپرده بود.

مردی که هستیش بودم، مردی که یک پسر را به او ترجیح دادم

 قدم هام رو به سمت مرد ویلچر نشین برداشتم.

به کنارش که رسیدم، زانوهام تحمل سنگینی وزن شرم و پشیمونی رو از دست دادن، روی زمین زانو زدم و سرم رو روی پاهاش گذاشتم.

دستای سرد و لرزونم رو روی دست چروکینش کشیدم و بوسه ای پشت دستش کاشتم.

با صدایی که از بغض میلرزید گفتم:سوگلیت برگشته بابایی، اما شرمنده و پشیمون، شرمنده بابت اینکه به خاطر مردی صدام رو بالاتر از صدات بردم که اون موقع تموم فکر و ذهنم رو درگیر خودش کرده بود اما حالا ارزش یک گذر ساده از ذهنم رو هم نداره، پشیمونم به خاطر این که به حرف اولین تکیه گاه و عشق زندگیم گوش نکردم.

بابایی هستی، دخترت اشتباه کرد، یه اشتباه بزرگ... خیلی بزرگ...من لیاقت ندارم که ازم راضی باشی ولی... ولی میخوام ببخشیم... میخوام اشتباهم رو ببخشی!

سکوت کردم،ازشدت گریه به هق هق افتادم.

پدرم، پناه روزای بی مادریم، به خاطر خودخواهیم فرتوت و ناتوان شده بود و تمام سه سالی که دست به گریبان انتخاب اشتباهم بودم، همدمش ویلچری شده بود که ازمن بهش وفادار تر و بامعرفت تر بود.

دلشکسته سرم رو از روی پاهای نحیفش برداشتم و نگاه خیسم رو به صورت مهربونش دوختم.

چونم از شدت بغض میلرزید.

_ بابایی... نمیبخشی؟!

سکوت تنها جوابم بود، ثانیه ها ودقایق گذشتن و نگاه شرمزده ومنتظر من خیره به لبهای بی رنگ و ترک خورده ی مرد روبروم بود.

نا امید و سرخورده سرم رو پایین انداختم.

به آرومی زمزمه کردم: حق داری که نبخشی... حق داری... نمک خوردم و نمکدون شکستم... بی ارزش تر از اونم که حتی بخشیده بشم، چون خودم مسبب حال و روز امروز هردومونم... خودم کردم که لعنت برخودم باد

با طمأنینه از زمین بلند شدم و نگاهم رو برای آخرین بارنگاهم رو دور اتاق چرخوندم، نگاهم به قاب عکس بزرگ  روی دیوار افتاد.

دلم برای روزای سه نفرمون، برای خنده های بلند و از ته دلمون تنگ شده بود.

لبخند محو تلخی روی لبم نشست.

به سمت در خروجی عقب گرد رفتم.

بغض وحشیانه به گلوم چنگ انداخته بود.

_خداحافظ اولین و آخرین مرد زندگیم... خداحافظ بهترین عشق زندگیم... خداحافظ

صدای هق هقم به اعصاب سکوت حکم فرما چنگ می انداخت، نگاه از مرد روبرم گرفتم و پشت بهش ایستادم.

عزمم رو جزم کردم و اولین قدم رو برداشتم، دومین و سومین قدم و سکوتی که همچنان برقرار بود.

پاتند کردم و قدم های بعدیم رو سریع تر برداشتم.

_ هستی، بابا!

با شنیدن صداش پاهام به زمین میخکوب شدن.

صداش مثل جریان خون توی وجودم به غلیان افتاد.

لبخندی از ذوق روی لبم سبز شد.

برگشتم ونگاهی که برق میزد رو بهش دوختم.

_ جان هستی؟!

دستاش رو از هم جدا کرد.

آغوش مرد روبرم دوباره سهمم شد.

سهم روزهای بی کسی و تنهاییم، به سمتش دویدم و خودم رو توی آغوشش جا دادم.

دستهای زبرش رو روی سرم کشید.

 

_ خوش اومدی دخترم... خوش اومدی

متن این نوشته هارو داخل سایت قرار میدیم براتون و دیگه نیازی به دانلود فایل نیست  

تمامی حقوق این نوشته ها نزد رمان فوریو محفوظ است و کپی برداری فقط و فقط با ذکر اسم و لینک این سایت مجاز می باشد

  • نقد این رمان

  • آثار دیگر این نویسنده

  • امتیاز این رمان

لینک های دانلود
به این رمان امتیاز دهید.
5 / 4
[ 39 رای ]
[ 155 امتیاز ]
دیدگاه های شما
Sadaf Sadaf می گه :

چجوري ميشه دانلودش كرد

پاسخ : توضیح داده شده
واسه دانلود نیست

1395/11/23

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی