برای ورود به کانال تلگرام رمان فوریو کلیک کنید : Roman4u@
  • رمان عاشقانه
  • رمان طنز و کلکلی
  • رمان هیجانی
  • رمان اجتماعی

دانلود رمان عاشقانه

در قسمت زیر لینک تعدادی از بهترین رمان ها در ژانر عاشقانه قرار گرفته و با مراجعه به آرشیو رمان های عاشقانه می توانید به تمامی رمان ها در این موضوع دسترسی داشته باشید.

مشاهده آرشیو رمان های عاشقانه

دانلود رمان طنز و کلکلی

در قسمت زیر لینک تعدادی از بهترین رمان ها در ژانر طنز قرار گرفته و با مراجعه به آرشیو رمان های طنز می توانید به تمامی رمان ها در این موضوع دسترسی داشته باشید.

مشاهده رمان های طنز و کلکلی

دانلود رمان هیجانی

در قسمت زیر لینک تعدادی از بهترین رمان ها در ژانر هیجانی و پلیسی قرار گرفته و با مراجعه به آرشیو رمان های هیجانی می توانید به تمامی رمان ها در این موضوع دسترسی داشته باشید.

مشاهده رمان های هیجانی

دانلود رمان اجتماعی

در قسمت زیر لینک تعدادی از بهترین رمان ها در ژانر اجتماعی قرار گرفته و با مراجعه به آرشیو رمان های اجتماعی می توانید به تمامی رمان ها در این موضوع دسترسی داشته باشید.

مشاهده رمان های اجتماعی
برترین رمان های در حال تایپ انجمن

رمان آخرین کیفر

خلاصه به قلم مژگان رضایی راد

عاشقی که برای رسیدن به معشوق خطا می‌کند. زندگیش دست خوش اشتباهات بزرگ و کوچک می‌شود ، لجوجانه چشم می‌بندد بر خطا هایش. آنقدر در خواسته هایش غرق می شود که اشتباه از پس اشتباه زاده می شود. زمانی چشم‌ می گشاید که سایه شوم خطا بر زندگیش سنگینی می کند . نه راه پیش می‌گذارد و نه پس. و تقاص پس می‌دهد، آخرین کیفر...

»

رمان بوی گندم

خلاصه به قلم مهدیه.ت

وزگار میگذرد و در این تاریکی مطلق جهان، من گرفتار بی رحمی روزگار شده ام؛ پنج سال اشک می ریزم، پنج سال آن حادثه ی شوم هر شب کابوس خواب هایم است، پنج سال بدبختی کنج خانه ام کز کرده است و بعد از این سال ها تصمیم می گیرم کمی سخت شوم، کمی مردانه بجنگم،کمی از پس دنیا بر بیایم...به سراغ کارم می روم، تئاتر...حرفه ای که آن را می پرستم و در این میان سر و کله ی تماشاچی ای پیدا میشود که صفحه ی جدیدی از زندگی ام را ورق میزند و آن تماشاچی شاید خیلی هم غریبه نباشد...

»

رمان مثلث آتشین

خلاصه به قلم زلفا خلیلی
تقدیر بازی را به دست سه نفر سپرده است؛ سه نفری که از آینده شان هیچ خبری ندارند نمی دانند چه می شود اما تقدیر را می پذیرند و با آن هم قدم می شوند. کنار آمدن با اتفاقات سرزده سخت است برایشان اما آن ها عهد بستند تا آخر بمانند. عهدی که شکست ناپذیر است و آن ها را وادار به ماندن می کند.
»

رمان تسکین دردم باش

خلاصه به قلم مهناز مرادی

داستان برملا شدن رازهای سر به مهر... ... در دنیایی پر از نفرت و دشمنی، بذر عشق می روید و جان می بخشد به خاطرات خوشی که در ناخودآگاهِ دو روستا خاک می خوردند و دست های دو عاشق، از ورای تمامی کدورت ها به هم گره می خورند و محبت، از لابه لای انگشتانشان به روی تمامی خاک ها میچکد و خوشی ها نمایان می شوند و می درخشند.

»

رمان از یک نما زیبا به نام روز آخر

نوشته نازی نجمی کاربر رمان فوریو

New One Shot By Nazi Najmi Called Rooze Akhar

رمان از یک نما زیبا به نام روز آخر

از یک نما یا به اصطلاح وان شات یعنی داستان از یک صحنه در واقع بهترین و زیباترین صحنه ها در این نوشته ها به نمایش در میاد و چکیده ای از رمان در قالب چند صفحه یا میشه گفت یه جور متن ‌کوتاه هدفدار بدون تغییر زمان و مکان

به نام خداوند نون و قلم خداوند آزادی و عشق و غم

شاید  اولین گامهایم را بلند برداشتم که انقدر خسته و درمانده ام ؛ آرزو دور شد، ناامید شدم و همانجا نشستم و در ذهن دوره کردم مسیری که ناتمام بود ، حتی در خیال .

من،  دختری از جنس بلور و قلبی سنگی ، قدمهای سنگینم را روی این سنگ فرشهای سیاه و سفید کوبیدم ، بلند و پر صلابت؛ به خیال اینکه هیچگاه حتی درهم پیچیدن باد زمستانی قامتم را نخواهد شکست ، از پا نخواهم نشست.

انقدر پرصدا طنین انداختم بر تن عریان این گذرگاه تنگ ، که برگهای درختان کوچه باغ رنگشان زرد شد و من چه ساده دلانه گمان کردم ،  از هیبت من ست این زردی رخسار.

امروز که تنها و خسته پا بر سنگ های خاکستری میگذارم ،از ترکهای پر عمق و خشتهای خراب شده ی دیوار که شاخه های شکسته ی درختان پیر ، تنها زینت آن است  میفهمم ، که زردی آن روز از رخ بی رخ من نبود ؛ گریه به حال قریب به سرخی من بود. 

صدای خش خش خشک برگهایی که زیر قدمهایم ،  گوشم را نوازش میکرد ، امروز به زیر کفشهای مندرسم آذرخش میزند بر جان خسته ام.

من، دختری دست شسته از خانه ی قدیمی و تن داده به افکار هرزه انگارانه که دم از روشنفکری زدم ، روزی آنچنان به این کوچه پشت کردم که نه شاخه های در هم تابیده را دیدم و نه برگهای زرد پاییزی را .

اما امروز درمانده و رانده از کوچه های تمدن ، از بلندای غرور شکسته ام ، شاخه های شکسته را لباس تن میکنم و بو میکشم هوای خانه ی قدیمی را؛ هوای من دیروز را . 

به خواهش دل میگذرم از روزهای اولینم، تا بی حسرت از روزهای آخر نگذرم و به هنگام نبودن،  شمیم سایبان پیرم ، ترنم باد که در میان شاخه های درختان سبز میپیچید را دوره کنم ، ولی از یاد بردم که هر کوچه ای در فصل پاییزیش زرد ست و شمیمش خونواره ی دلتنگی عجین میکند در دل.

دست کشیدم بر تن سرد دیوار کاهگلی و پاهایم را بر سنگفرش رنگ رفته کوبیدم،  شاید به یاد آورم غرور و آرزوهای درهم شکسته ام را .

افسوس که درختان در هم پیچیده ی دیروز ، تنهاتر از آن بر دل خاک نشسته بودند که صدای قلب زخم خورده ام را بشنوند و طنین اندازند در گوش جانم ترانه ی قدمهای بی پایانم را. 

رو به آسمان کردم ، با نگین درخشانی در چشم که روزها و شبهای بی شماری ست که جز سیاهی ندیده ، آسمان نمیبارد و من میبارم از این دیوار فرو ریخته ، از شاخه های شکسته ، از بی برگی درختان از هم گسسته 

رسیدم به آخرین خشت ، آخرین سنگ و روی برگرداندم ، قامت درختان خم شده بود ، دورنمای کوچه به کراهت در آغوش کشیدن آرزوهای محال بود .

 

شاید اولین گامهایم را بلند برداشتم که انقدر خسته و درمانده ام .

متن این نوشته هارو داخل سایت قرار میدیم براتون و دیگه نیازی به دانلود فایل نیست 

تمامی حقوق این نوشته ها نزد رمان فوریو محفوظ است و کپی برداری فقط و فقط با ذکر اسم و لینک این سایت مجاز می باشد

  • نقد این رمان

  • آثار دیگر این نویسنده

  • امتیاز این رمان

لینک های دانلود
به این رمان امتیاز دهید.
5 / 1
[ 31 رای ]
[ 113 امتیاز ]
دیدگاه های شما
ترانه ترانه می گه :

بخوام رمانمو بزارم باید چه کار کنم میشه لطفا بگید و بزارید رمانمو بزارم؟

پاسخ : وارد انجمن بشید

1396/3/14
Zahra Zahra می گه :

😑😐باحال بود

1395/11/12

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی