close
تبلیغات در اینترنت
دانلود رمان طالع ماه | اندروید ، PDF ، آیفون و جاوا
رمان
  • رمان عاشقانه
  • رمان طنز و کلکلی
  • رمان هیجانی
  • رمان اجتماعی

دانلود رمان عاشقانه

در قسمت زیر لینک تعدادی از بهترین رمان ها در ژانر عاشقانه قرار گرفته و با مراجعه به آرشیو رمان های عاشقانه می توانید به تمامی رمان ها در این موضوع دسترسی داشته باشید.

مشاهده آرشیو رمان های عاشقانه

دانلود رمان طنز و کلکلی

در قسمت زیر لینک تعدادی از بهترین رمان ها در ژانر طنز قرار گرفته و با مراجعه به آرشیو رمان های طنز می توانید به تمامی رمان ها در این موضوع دسترسی داشته باشید.

مشاهده رمان های طنز و کلکلی

دانلود رمان هیجانی

در قسمت زیر لینک تعدادی از بهترین رمان ها در ژانر هیجانی و پلیسی قرار گرفته و با مراجعه به آرشیو رمان های هیجانی می توانید به تمامی رمان ها در این موضوع دسترسی داشته باشید.

مشاهده رمان های هیجانی

دانلود رمان اجتماعی

در قسمت زیر لینک تعدادی از بهترین رمان ها در ژانر اجتماعی قرار گرفته و با مراجعه به آرشیو رمان های اجتماعی می توانید به تمامی رمان ها در این موضوع دسترسی داشته باشید.

مشاهده رمان های اجتماعی

دانلود رمان طالع ماه

نسخه های اندروید (APK) , آیفون و اندروید (EPUB) , جاوا (JAR) و نسخه کامپیوتر (pdf)

نویسنده : mehrsa_m

تعداد صفحات : 827

ژانر : عاشقانه

دانلود رمان طالع ماه

خلاصه رمان :

پريماه يه دختر تنهاست كه غمها و كمبودهاي زيادي توي زندگيش داره . سعي ميكنه اين كمبوداشو برطرف كنه . ولي هميشه هم راه درست و نميره . بعضي وقتا هم چوب ندونم كارياش و ميخوره . تصميم ميگيره خودش و وارد زندگي پسري بكنه تا بتونه زندگي راحتي داشته باشه ولی..

قسمتی از داستان :

ظرف سالاد و وسط ميز گذاشتم . نگاه آخر و به ميز شامم انداختم . همه چي تكميل بود . براي بار صدم نگاهم روي ساعت ديواري آشپزخونه افتاد . پس چرا نمي اومد ؟! دلم به شور افتاده بود .

به سمت تلفن رفتم . شمارش و گرفتم . براي بار پنجم !

- دستگاه مشترك مورد نظر خاموش ميباشد . . .

منتظر بقيش نشدم . كلافه تلفن و قطع كردم . صداي آريا افكار بد و از سرم بيرون كرد .

- مامان گشنمه .

نگاهي به صورت معصوم پسرك 6 سالم انداختم . سعي كردم بر خلاف نگرانيم به صورتش لبخند بزنم . گفتم :

- ميز و چيدم عزيزم . الان برات غذا ميكشم .

به سمت آشپزخونه رفتم . آريا دنبالم ميومد . روي صندلي نشست . نگاهم دوباره روي ساعت چرخيد 9:15 رو نشون ميداد . نفسم و بيرون دادم . براي آريا غذا كشيدم . با ولع مشغول خوردن شد . كنارش نشستم و نگاهم و بهش دوختم . نگاه كردن بهش خوب بود ! همه ي نگرانيام و از بين ميبرد . 


  • نقد این رمان

    [Custom_Field_Content]
  • آثار دیگر این نویسنده

    [Custom_Field_Content]
  • امتیاز این رمان

    [Custom_Field_Content]
لینک های دانلود
  • حجم : [Custom_Field_Content]
  • حجم : [Custom_Field_Content]
  • حجم : [Custom_Field_Content]
  • حجم : [Custom_Field_Content]
  • منبع : رمان فوریولطفا رعایت کنید
  • انجمن رمان فوریومنتظر حضور شما هستیم
به این رمان امتیاز دهید.
5 / 4
[ 201 رای ]
[ 817 امتیاز ]
دیدگاه های شما
atefe atefe می گه :

خوب بود.هر انسانی میتونه خودشو تغییر بده

1396/2/14
پریسا وکیلی پریسا وکیلی می گه :

سلام ، قشنگ بود ... نمیشه گفت خیییییلی عالی بود ، ولی جالب بود و عبرت آموز...

1396/1/26
zahra zahra می گه :

یه رمان معمولی که همه چی قابل پیش بینی هست.

1396/1/25
فرناز فرناز می گه :

واییییییییی عالی بود واقعا مرسی ولی من که نخوندمش هه هه جلل جالب هیچ مشکلی نداره الان دان می کنم بعدا میام نظر اصلیمو میدم ادیوس بوس بوس

1396/1/21
فرناز فرناز می گه :

واییییییییی عالی بود واقعا مرسی ولی من که نخوندمش هه هه جلل جالب هیچ مشکلی نداره الان دان می کنم بعدا میام نظر اصلیمو میدم ادیوس بوس بوس

1396/1/21

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی