رمان
  • رمان عاشقانه
  • رمان طنز و کلکلی
  • رمان هیجانی
  • رمان اجتماعی

دانلود رمان عاشقانه

در قسمت زیر لینک تعدادی از بهترین رمان ها در ژانر عاشقانه قرار گرفته و با مراجعه به آرشیو رمان های عاشقانه می توانید به تمامی رمان ها در این موضوع دسترسی داشته باشید.

مشاهده آرشیو رمان های عاشقانه

دانلود رمان طنز و کلکلی

در قسمت زیر لینک تعدادی از بهترین رمان ها در ژانر طنز قرار گرفته و با مراجعه به آرشیو رمان های طنز می توانید به تمامی رمان ها در این موضوع دسترسی داشته باشید.

مشاهده رمان های طنز و کلکلی

دانلود رمان هیجانی

در قسمت زیر لینک تعدادی از بهترین رمان ها در ژانر هیجانی و پلیسی قرار گرفته و با مراجعه به آرشیو رمان های هیجانی می توانید به تمامی رمان ها در این موضوع دسترسی داشته باشید.

مشاهده رمان های هیجانی

دانلود رمان اجتماعی

در قسمت زیر لینک تعدادی از بهترین رمان ها در ژانر اجتماعی قرار گرفته و با مراجعه به آرشیو رمان های اجتماعی می توانید به تمامی رمان ها در این موضوع دسترسی داشته باشید.

مشاهده رمان های اجتماعی

دانلود رمان زخم کهنه

نسخه های اندروید (APK) , آیفون و اندروید (EPUB) , جاوا (JAR) و نسخه کامپیوتر (pdf)

نویسنده : yasamin_29 کاربر رمان فوریو

تعداد صفحات : 1185

ژانر : عاشـ❤️ـقانه_غمـ💔ـگین

دانلود رمان زخم کهنه

خلاصه رمان :

(نمیشه خلاصه گفت.چون با همون دو خط خلاصه اصل ماجرا فاش میشه...پس بهتره شما بخونید و حکم کنید)

ه زخم کهنه روی بالم...

یه آسمون که چشم به رام نیست...

به غیر واژه غریبی...

چیزی توی ترانه هام نیست...

حتی یه آیینه پیش روم نیست...

که اسممو یادم بیاره...

تنهاترین مسافر شب...

تو خلوتم پا نمی ذاره...

ازم نخواه با تو بمونم...

تو هیچی از من نمی دونی...

اگه بگم راز دلم رو...

تو هم کنارم نمی مونی...

دل من از نژاد عشقه...

از تو و از ترانه لبریز...

یه دنیا غم توی صدامه...

مثل سکوت تلخ پائیز...

من یه پرنده ی غریبم...

من از نژاد آسمونم...

میون اینهمه ستاره...

من یه شهاب بی نشونم...

ازم نخواه با تو بمونم...

تو هیچی از من نمی دونی...

اگه بگم راز دلم رو...

تو هم کنارم نمی مونی...


  • نقد این رمان

  • آثار دیگر این نویسنده

  • امتیاز این رمان

به این رمان امتیاز دهید.
5 / 4
[ 89 رای ]
[ 481 امتیاز ]
دیدگاه های شما
نیوشا نیوشا می گه :

یه خسته نباشید می گم خدمت نویسنده ی عزیز،با توجه به ضعف هایی رمان،البته در بعضی از قسمت ها،این رمان،موضوعش خیلی عالیه،من که به شخصه خوشم اومد و با هر قسمتی که می خوندم،دلم ضعف می رفت برا عشقشون...
به امید موفقیت های روز افزونتون😍🌹

1395/12/13
سحر سحر می گه :

قلم نویسنده اوایل داستان یکم خام بود اما رفته رفته که موضوع داستان جذاب شد،قلمش هم عالی شد،به نظرم این رمان با یه ریفرش اساسی میشه چاپ کرد چون واقعا عالی و فوق العادست.
خیلی ممنون از نویسنده ی عزیز،واقعا ذهن خلاقی دارید.

1395/12/13
لیلا لیلا می گه :

سلام بنظرم رنانش عااالیه من که خیلی خوشم اومد وااای مه شخصیت آرتان و باران چقد عاشقانه و رمانتیک بودن یعنی هربار مشتاق تر از قبل میخوندم و دوست دلشتم هر چه سریعتر ادامشو بدونمم

1395/9/7
فاطمه فاطمه می گه :

سلام بنظرم رمان خوبی بود من رمان زیاد خوندم میتونم رمان زخم کهنه رو تو رده رمان های خوب بزارم یه ضعفایی داره ولی با توجه به نکات مثبتش میشه ضعفاشو نادیده گرفت

1395/9/6
Najla Najla می گه :

در کل رمان قشنگی بود ولی به نظرم یه سری ایرادات داشت باگذشت زمان و پیشرفت داستان قلم نویسنده از اون خامی درمیادو پخته تر میشه تا جایی که در اخرهای داستان قلمش عالی میشه توی نسخه ی PDF فکر میکنم یه قسمتی نبود مثلا ما نفهمیدیم باران کی باردار شد که بعد دردش شروع شدو رفت بیمارستان قسمت های رمانتیکش خیلی خوب بود و احساسات خوبی رو به خواننده منتقل میکرد اما بعضي جاها توصیفات اضافه از غم درونی شخصیت ها خسسته کننده شده بود و ادم از داستان اصلی دور میشد ومن فکر میکنم شاید خود نویسنده هم اون تیکه ی بارداری باران رو که توش نیاورده بود شاید فراموش کرده بس که توی احساسات غرق شده بود بعد نکته ی دیگه اینکه بعضى دلایل شخصیت ها قانع کننده نبود مثلا اول داستان که ارتان میخواست بره ایران رییس دانشگاهشون که ایرانی بود گفت تو باید بری ایران چون دانشگاه اونا استاد ندارن و تو انتخاب شدی که منتقل شی دانشگاه ایران مگه اصن میشه از لندن به ایران انتقالي بگیرن برا تدریس تو دانشگاه دیگه اینکه موقعی که لندن بودن ادم واقعا نمیتونست تصورکنه که اونجا لندنه مثلا اون تیکه ای که عسل رفت به پدرش که خارجی بود سرزد خونشون تویه محله قدیمی بچه ها تو کوچه فوتبال بازی میکردن در خونه چوبی بود بابای معتادش با زیرپیرهنی اومد بیرون من که بیشتر یادم به ایران می افتاد تا لندن و نکته ی دیگه اینکه توی عروسی متین و عسل که باران رفت بایه مرد دیگه رقصید بعد ارتان عصبانی شد باران گفت فراموش کردم که نباید میرفتم میرقصیدم مگه میشه ادم یادش بره شوهر داره اونم کسی که عاشقشه و بهش کلی سفارش کرده که اینکارو نکنه ؛بره تو بغل یکی دیگه بگو بخند کنه و برقصه و در اخر اینکه تهدیدای ماکان خیلی الکی باران رو مجبور به کناره گیری از ارتان کرد مگه نمیتونست به پلیس خبر بده یا با ارتان درمیون بذاره اینا چیزایی بودن که به نظرم باید اصلاح میشدن ولی درکل قشنگ بود با تشکر از نویسنده ی عزیز...

1395/8/6
عذرا عذرا می گه :

از همون متن خلاصه که نوشته تو دو خط کل ماجرا فاش میشه میتونیم بفهمیم قلم نویسنده افتضاحه آخه یه کتاب خوب تو دوخط ماجراش معلوم میشه؟؟!!

1395/8/5

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی