:: برای ورود به کانال تلگرام >> رمان فوریو << کلیک کنید ::

دانلود رمان

رمان فوریو , دانلود رمان , رمان عاشقانه , رمان , دانلود رمان عاشقانه , رمان طنز و کل کل , دانلود رمان جدید , دانلود رمان هیجانی و پلیسی , دانلود رمان ایرانی

محبوب ترین رمان های آنلاین انجمن

در لیست زیر تعدادی از بهترین رمان های در حال تایپ انجمن همراه با خلاصه و لینک قرار گرفته است

رمان با عشقت آرومم | الناز چهارراهی

دختری زخم خورده از عاطفه ی سنگی مردمِ روزگار . برای بهبود شرایطِ سختِ روحِ خراش برداشته اش به توصیه ی پزشکش ترکِ خانه می کند . برمی گردد به نوستالژی های کودکانه ی خانه ی مادربزرگ تا آنجا، باز درگیر پیچ و خم های جدیدِ زندگی شود، پیچ و خم هایی که هم درد است و هم درمان .

برای مشاهده رمان کلیک کنید
رمان در انتظار آرامش | mohaddese989

برهم خوردن نامزدی دو عاشق؛ یکی تن به ازدواجی می دهد ناخواسته... دیگری تن می دهد به کینه ؛ هر دو دستاویز می سازند تا درکار کسی که باعث این هجران است نفوذ کنند و حق خود را بگیرند. چه کسی باعث این جدایی ست ؟ آیا واقعا عشقی وجود دارد ؟

برای مشاهده رمان کلیک کنید
رمان گرد پریشانی | هستی آذریان

دلارام دختری بیست وپنج ساله است که طی اتفاقاتی نوزادی را که به طور مشکوک گم شده بود پیدا می کند. او که همسر و دختر یک ساله اش را از دست داده در کنار مادرش زندگی می کند و زندگی اش را با کار کردن در مطب دکتر علی پور که از قضا از دوستان همسر مرحومش است تامین می کند.

برای مشاهده رمان کلیک کنید

دانلود رمان تقابل

نسخه های اندروید (APK) , آیفون و اندروید (EPUB) , جاوا (JAR) و نسخه کامپیوتر (pdf)

نویسنده : الف. کلانتری کاربر رمان فوریو

تعداد صفحات : 1269

ژانر :  عاشقانه / اجتماعی

:: نویسنده این رمان قلم خوبی داره پیشنهاد میشه دانلود کنید ::

دانلود رمان تقابل

خلاصه رمان :

داوود با قدم هایی خسته و دلی شکسته، به دنبال راهی برای التیام دردی ست که به جانش افتاد.

قصه ی غصه هایش از او مرد سرسختی ساخت که با دنیا هم سر جنگ داشت و این بین، به ازای سوختن عزیزترینش؛ عزیزترین دیگری را سوزاند به شعله ی انتقام...

پایان خوش
مقدمه : 
فردا خیلی دیر است ،
باید از همین "لحظه" شروع کنم !
نباید بگذارم عقربه ها مرا دُور بزنند ؛
می خواهم دست ببَرم در ذهنم ؛
هر چه افکارِ منفی دارد ، خالی کنم!
باید جا برای احساساتِ خوب باز کنم.
خاطرات مُرده ی زیادی 
روی دستم باد کرده است!
تمامِ کهنگی ها را باید خاک کنم.
پروانه های زیادی در من
سر از پیله در آورده اند؛
وقتِ آن است که از خودم آزاد شوم!
من هنوز 
به پرواز با بال های شکسته 
ایمان دارم...
 
رمان دیگر این نویسنده که قبلا در سایت منتشر شده به نام سکوت بی پروا
 
 
 
رمان جدید الف.کلانتری :
لینک های دانلود
به این رمان امتیاز دهید.
5 / 5
[ 614 رای ]
[ 2578 امتیاز ]
بازدید : 48215 بار دسته بندی : دانلود رمان , دانلود رمان اجتماعی , دانلود رمان جدید , دانلود رمان عاشقانه ایرانی جدید , دانلود رمان ایرانی , تاريخ : یکشنبه 17 بهمن 1395 به اشتراک بگذارید :
دیدگاه کاربران
نظرات کاربران
NASI می گه :
1396/6/13 , 14:08

سلام
ويژگی اصلی و جذاب همه کارهای خانم کلانتری قلم زیبا و شیوه نگارش قدرتمندتون هست که به نوعی بقیه ایرادهای کار رو در زیر چتر خودش کم رنگ تر جلوه می ده .
وقوع همه اتفاقاتی که در رمان تقابل در کنار هم برای یک نفر می افته شاید در علم احتمالات ضریبی زیر صفر داشته باشد یعنی بیش از حد همه چیز کنار هم چیده شده . و چه در رمان تقابل و چه در رمان یغمای بهار مطالب بیش از حد کش پیدا کرده و طولانی شده و گاه از ارزش کار کم کرده مثلا قسمتی که در تقابل نازنین به شیراز میره خیلی بی دلیل و بی مزه بوده یا قسمتی که در یغمای بهار هاکان به خونه دلارای برای بار اخر حمله ور میشه .
مهمترین و مهمترین شکال فنی رمان تقابل اینه که داود اول داستان اسم ماهرخ رو به روی حاج رضا میاره اما پایان داستان مشخص میشه که هیچی از رابطه بین اونها نمی دونه .
در حالت کلی من قلم خانم کلانتری رو دوست دارم و دلم می خواد کارهایی از ایشون بخونم که قلم زیباشون در داستانهای به واقعیت نزدیکتر استفاده بشه و اینکه رمان یغمای بهارشون رو خیلی خیلی بیشتر از تقابل دوست داشتم چون اولا کمتر از تقابل از واقعیت دور بود ثانیا شخصیت پردازی بی نظیری در مورد ارش و دلارای اتفاق افتاده بود . از ارش یک مرد واقعی و دوست داشتنی و از دلارای یک زن واقعی پردازش شده بود .
و ویژگی مثبت و مشترک در هردو رمان توصیف زیبا و قوی از لحظه های عاشقی قهرمانهای داستان هست .
قلم ایشون رو دوست دارم و منتظر کارهای جدید خانم کلانتری هستم .

نظرات کاربران
پریسا می گه :
1396/5/17 , 3:10

سلام
رمان بدی نبود، ولی ی جاهاییش تناقض داشت و یکم خسته کننده شد
انشاءالله کار های بعدی زیبا تر و بهتر
نویسنده عزیز دستتون درد نکنه ❤️

نظرات کاربران
شفق می گه :
1396/5/9 , 12:13

عالللللللللللللللللللی...
خداقوت!

نظرات کاربران
پریسا می گه :
1396/5/7 , 11:20

سلام و خدا قوت به نویسنده عزیز
فقط می توانم بگویم که نوشته ی محشری را با قلم بسیار زیبای تان خلق کرده اید
وبا سپاس فراوان از رمان فوریو
بی صبرانه منتظر نوشته های زیبای بعدی شما هستیم

نظرات کاربران
زهرا می گه :
1396/4/13 , 20:46

محشر بود..
رمان ابدا نامانوس نبود...
داستانی بود ک از دل جامعه بلند شده بود...صرفا مربوط به قشر مرفه نبود...
کاملا قابل لمس..
دیالوگ ها زیبا اما سبک همه شون یکی بود...به عبارتی همه لوتی منش بودن

نظرات کاربران
زهرا می گه :
1396/4/13 , 20:45

محشر بود..
رمان ابدا نامانوس نبود...
داستانی بود ک از دل جامعه بلند شده بود...صرفا مربوط به قشر مرفه نبود...
کاملا قابل لمس..
دیالوگ ها زیبا اما سبک همه شون یکی بود...به عبارتی همه لوتی منش بودن

نظرات کاربران
مریم می گه :
1396/4/8 , 10:41

سلام.
رمان زیبایی بود. فقط چندتا اشکال داشت...
اول اينکه در تمام طول رمان، داوود آدم منطقی و باهوشی توصیف ميشه ولی کاری که همون اول کرد یعنی مجبور کردن نازنین به ازدواج و باور کردن حرفهای سهراب در مورد محمد، اصلا با این ویژگی همخونی نداشت.
دوم واقعا بیش از حد به خواهر و برادری پرداخته شده بود. زندگی داوود و خانوادش پر سختی و مشکل بوده ولی با این حال حرفی جز قربون صدقه رفتن هم نداشتن.
سوم يه دختر چطور نميتونه بفهمه که واقعا بلایی سرش اومده یا نه...!!!!!!!!! که بعد مدت طولانی داوود بهش بگه اتفاقی نيافتاده....!!!!!!!!! البته این موضوع تونست کار اشتباه داوود رو در مورد نازنین توجیه کنه ولی اینکه نازنین نفهمیده باشه باور پذیر نیست برام.
چهارم اینکه هر کی با يه پدر و مادر زندگی کرده و آخر رمان پدر یا مادر جدیدی پیدا میکنه... ديگه آدم به خودشم شک میکنه... آزمایش ژنتیک لازم شدم..
راستی يه چيز ديگه... اول رمان داوود برای راضی کردن رضا، اسم ماهرخو مياره ولی خودشم از ماجرای رضا و ماهرخ خبر نداشته و تقريبا آخرش خبر دار ميشه. اين چطور ممکنه؟؟؟؟؟
يه چيز ديگه ام بگم....حرف زدنهاي آدما تو رمانای شما خیلی سنگينه. آدماي جامعه این روزا خیلی خیلی کم پيش مياد اينقد پیچیده حرف بزنن حتی تو محله های پایین.
در هر حال به نظرم رمان یغمای بهار از تقابل خوندني تر بود و کلا سبک نوشتنش بهتر

نظرات کاربران
مریم می گه :
1396/4/3 , 14:47

سلام
امروز تمومش کردم. رمان زیباییست و موضوعش کلیشه ای و تکراری نیست.
اما از نظر نوع جمله بندی و سبک نوشتاری، برای من خوشایند نبود. لحن مکالمات همه شخصیت های داستان ، یه جورایی لوتی منش بود و این طبیعی نیست که همه ادمهای داستان دقیقا مشابه همدیگه حرف بزنن.
ایراد دوم اینه که تقریبا در تمام جملات ، اول فعل اومده و بعد بقیه جمله و این سبک نوشتن چون نامأنوسه ، خواننده رو آزار میده به خصوص که یه جاهایی خوندن و فهم جمله رو سخت میکنه.

مکالمات خواهر و برادری ، بیش از حد و بطور خسته کننده ای در طول داستان خودنمایی میکنه . انگار این خواهر و برادرها هیچ حرف دیگری جز قربون صدقه و شوخی و دلدادگی با همدیگه ندارن ! مکالمات عادی و روزمره خیلی کمتر دیده میشه.

چرا سبک رفتار و گفتار هر دو خانواده ، علیرغم تفاوت بسیار زیاد سطح فرهنگی و اقتصادی و محیطی، کاملا عین همدیگه ست ؟!

در داستان مشخص نشده که چرا محمد که خونه شون بالای شهره ، سر از پایین شهر درمیاره و چشمش به ساحل میفته ؟ چرا مسیر هر روزه محمد از اون منطقه بوده در حالی که محل زندگیش خیلی از اونجا فاصله داره ؟

داستان یه خرده زیادی کشدار نوشته شده و اگر نویسنده کمتر بال و پر میداد، خواننده خسته نمیشد.


در اوایل داستان ، یک اشتباه وجود داره : در اولین رویارویی داوود با حاج رضا، داوود اسم ماهرخ رو میاره تا مثلا چیزی رو به رضا یاداوری کنه در حالی که در ادامه داستان میبینیم که خود داوود هم از اون ماجرای رضا و ماهرخ بی خبره. پس برای چی اسم ماهرخ رو بصورت معنادار پیش رضا میبره ؟!!!!

نظرات کاربران
رها27 می گه :
1396/3/27 , 16:13

عالی بیست درجه یک

نظرات کاربران
SunShine می گه :
1396/3/4 , 14:45

سلام خسته نباشید خدمت خانم کلانتر،خانم کلانتر داستان خیلی قشنگ بود فقط متاسفانه دلیل انتقام داووداز دختره وحاجی خیلی آبکی بود.داوود که این همه فهمیده و منطقی و باشعور بود چطور بدون تحقیق اینقدر جاهلانه اون کارارو کرد.به هرحال قشنگ بود اما بازهم به عنوان یک رمان حرفه ای میگم که نقطه ضعف هایی هم داشت

برای مشاهده ادامه نظرات به صفحه بعدی مراجعه کنید
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی