رمان
  • رمان عاشقانه
  • رمان طنز و کلکلی
  • رمان هیجانی
  • رمان اجتماعی

دانلود رمان عاشقانه

در قسمت زیر لینک تعدادی از بهترین رمان ها در ژانر عاشقانه قرار گرفته و با مراجعه به آرشیو رمان های عاشقانه می توانید به تمامی رمان ها در این موضوع دسترسی داشته باشید.

مشاهده آرشیو رمان های عاشقانه

دانلود رمان طنز و کلکلی

در قسمت زیر لینک تعدادی از بهترین رمان ها در ژانر طنز قرار گرفته و با مراجعه به آرشیو رمان های طنز می توانید به تمامی رمان ها در این موضوع دسترسی داشته باشید.

مشاهده رمان های طنز و کلکلی

دانلود رمان هیجانی

در قسمت زیر لینک تعدادی از بهترین رمان ها در ژانر هیجانی و پلیسی قرار گرفته و با مراجعه به آرشیو رمان های هیجانی می توانید به تمامی رمان ها در این موضوع دسترسی داشته باشید.

مشاهده رمان های هیجانی

دانلود رمان اجتماعی

در قسمت زیر لینک تعدادی از بهترین رمان ها در ژانر اجتماعی قرار گرفته و با مراجعه به آرشیو رمان های اجتماعی می توانید به تمامی رمان ها در این موضوع دسترسی داشته باشید.

مشاهده رمان های اجتماعی

دانلود رمان ازدواج توتیا

نسخه های اندروید (APK) , آیفون و اندروید (EPUB) , جاوا (JAR) و نسخه کامپیوتر (pdf)

نویسنده : نیلوفر قائمی فر

تعداد صفحات : 509

ژانر : #عاشقانه #اجتماعی

دانلود رمان ازدواج توتیا

خلاصه رمان :  

گاهی تو زندگی نمیدونی انتخابت درسته یا نه ، نمیدونی عکس العملت عاقلانه است یا نه ، جای عقلت غرورت تصمیم میگیره ، نفرتت راهت رو نشون میده و انتقام مثل یه ویروس تموم جونتو میگیره اما زهی خیال باطل که این حس کینه جویی اول از همه به خودت ضربه وارد میکنه…!
وقتی دل آدم سیاه بشه چشماش به خیلی چیزا بسته میشه مثل معرفت ، مثل عشق ، مثل عقل …!
گاهی میدونی داری راه رو اشتباه میری ، زجر میکشی ولی میگی غرورمو شکوندن ، فکر میکنی با لج بازی داری تلافی میکنی ولی خبرنداری که لج بازی تو زندگی چاقوی دولبه است ، هر وَرِشُ که بگیری دست خودتم میبره!
من توتیا دختر کوچیک جعفر آقا درست عین عقل کل خونواده همیشه حرفام و تصمیماتم درست بود اما یه امتحان کوچیک یه تصمیم بزرگ یه غرور کاذب …. زندگی منو زیر و رو کرد اونقدر که یه توتیا شد و یه آینه عبرت …


  • نقد این رمان

  • آثار دیگر این نویسنده

  • امتیاز این رمان

لینک های دانلود
به این رمان امتیاز دهید.
5 / 5
[ 212 رای ]
[ 729 امتیاز ]
دیدگاه های شما
غزال غزال می گه :

خیلی خیلی زیبا بود من با توتیا زندگی کردم لحظه به لحظشو درک کردم حتی اشتباهاتو تاکید کردم این رمان عالی بود

1396/7/21
sara sara می گه :

افتضاح بود طرز فکر تک تک شخصیت های داستان خیلی قدیمی بود توتیا باید خانمانه رفتار کنه ن اینکه از ۱۰ کلمه ۱۱ تاش با این لحن کوچه بازاری باشه سر قضیه خواستگاری محمدصدرا از توتیا من اصلا نفهمیدم جواب توتیا چی بود?!ولی بازم ب هر حال نویسنده زحمت کشیدن و نوشتنشکلک

1396/6/25
نیره نیره می گه :

سلام خب نیلوفر عزیز مثل همیشه قلم خوبی داشتند اینکه بین این همه رمان تقریبا موضوعش تکراری نبود حسن کارشه ولی نمی دونم بگم با دو دوست عزیزی که نظر دادن موافقم یا نه ولی از زمانی که دنیای مجازی و خبرها یی که ادم میشنوه به این باور می رسه که هر چیزی امکان وقوعش هست از کجا معلوم اتفاق نیوفتاده باشه ؟ تو دادگاه و دادسرا که باشی چیزهایی می بینی و می شنوی که مغز و قلبت از کار می افته حالا اینا بین خودشون مسالمت امیز تموم کردند.
رمانهای خانم قائمی فر توصیه می کنم و ممنون میشم رمانهای دیگشون هم بزارید . با تشکر

1396/6/23
مهشيد مهشيد می گه :

من اين رمان رو خوندم
و يكي از بهترين رمان هايي هست كه تا الان خوندم
پسري كه مياد خاستگاري دختر بزرگش بعد يهو ميشه شوهر مادرش اونم چه جوري مخفيانه
اگه قرار بود هر مي ميخاست واسه ازدواج دزدكي صيغه كنه و براي رسيدن به خاسته اش حامله بشه كه نميشه
من بيشتر از كار مادرش حرص خوردم تا محسن
يعني كلا قداست مادري رو زير سوال برد لامصب شوهرت مرده بي سرپرست شدي درست لاأقل معقول ازدواج كن نه با كسي كه ده سال ازت كوچيكتره
تازه دختر دومش نامزد داشت يكي بود اوضاعشون رو جمع جور كنه
نميدونم نويسنده با خودش چه فكري كرده توروخدا از اين رمان ها ننويسيد
اين جور ازدواج ها عادي ميشه بچه ها بيشتر ضربه ميخورن اون پسر مجرد جوون انتخاب زيادي پيش رو داره
محسن تو داستان طوري رفتار ميكرد انگار زماني كه باباي توتيا زنده بوده هم به زنش نظر داشته
نميدونم يه زن بزرگ با سه تا بچه چه جذابيتي داره
خيلي حال بهم زن بود
اين رمان رو توصيه نميكنم

1396/6/5
هواي گريه هواي گريه می گه :

من از ديشب كه خوندم حس ميكنم يه چيزي اجازه نميده راحت نفس بكشم و تا آخر رمان انتظار داشتم محسن به توتيا برسه چون ... واقعا نميدونم حضور نرگس و محسن كنار هم و خودخواهي مادرش براي اصرار بودن با يه پناهگاه ده سال كوچك تر از خودش غير منطقيه حداقل حرف پشتش هست ولي خانواده پسر بعد از چند ماه قبول كردن ... يادم به سريال پريا افتاد ولي باز هم اون جا بچه هاش كوچيك تر بودن همه چيز زير نظر خانواده بود نه اينكه مامان دو تا دختر دم بخت يهو حالش بد شه و معلوم شه پنهاني ازدواج كرده با خاستگار دخترش مادري كه خودش باعت به هم ريختن عروسي دخترش ميشه ... پيشنهاد من به اونايي كه خيلي احساساتي هستن اينه كه نخوننش رمان ازدواج توتيا رو.... يا حق.

1396/6/4

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی